پ ن : به کوریه چشم همه ی حسودا پر می کشم آخر مثل پرستو ها...
خیلی چیزا هست که اون ها رو می دونی ولی دونستنش با ثابت شدنش زمین تا آسمون فرقه . دیدنش چشمام رو میسوزه ، دلم ضعف ، قلبم تیر ، مغزم سوت ، هوای مسمومشون ریه هام و می سوزونه روحم و هوای اسیدیه شهر . عنقریبه که جریان خون معکوس بشه . زیادی حرف می زدید ... اون موقع که باید می گفتین خفه بودین . همه ادعا دوستی می کردین . چطور با دوست اینکارو کردین ؟ مثل عنصرن ، همه ویژگی هاشون یکسانه . مهم نیست چی کار می کنن مهم اینه که چطور انجامش می دن ! همیشه بدست آوردن یک چیزی به قیمت از دست دادن یک چیز دیگه تموم میشه . مهمه چی بدست می یاری اما مهم تر اینکه تو راه بدست آوردنش چه چیزی و از دست می دی .
با اینکه به چشم می دیدم ولی نمی دونستم همگی غرق شدید . اما دیگه دونستنش هم فرقی نمی کنه . چون نجات پیدا نمی کنین . برای زنده موندنتون تلاش نکردم اونجا که شمایین بالایی وجود نداره فقط پایین تر میرین . نمی خواد منم غرق کنین . گذشت زمانی که می گفتم غیر ممکن غیر ممکنه ... غیر ممکن شمایین .
پ ن :اگه می دونستم سکوت کردن این قدر سخته موبایل عزیزم و رو سایلنت نمی ذاشتم.
شما کدوم رو انتخاب می کنی ! عذاب وجدانه سکوت در برابر چیزی که باید می گفتیش اما نگفتی ، یا عذاب وجدانه آدم فروشی ! عذاب وجدان که با عذاب وجدان فرقی نمی کنه .
شعمیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش مارا برای سوز و گداز آفریده اند
همیشه پشت چراغ قرمز حس عجیبی داره . قرمزی چراغ چشم آدمو می زنه . برای 1 لحظه همه چیز فراموش میشه . مثل یک جریان ضعیف برق که از مغز می گذره و این یک کیلو و چهارصد گرم توده خاکستری مارپیچ برای چند ثانیه از کار می افته . حس می کنم روحم از تنم جدا میشه مثل وقتی که آدم از هوش میره .با هر شماره که کم میشه تو گوشم یه صدای بوق می یاد و وقتی صفر میشه بوق ممتد میشه و انعکاسش تا بی نهایت ادامه داره و فقط صدای بوقه که شنیده میشه . شماره هایی که کم می شن 13 ، 12 ، 11 ،.... دلم می خواهد هیچ وقت صفر نشن و ماشین هرگز راه نیفته . مثل ماشین که تو شب رانندگی می کنه . دلم می خواهد هیچ وقت به مقصد نرسه .
پ ن : شاید قانونه دوم نیوتنه
اگه به جای اینکه یکی و استخدام کنید تا نحوه سر کردن روسری و به من آموزش بده ، کسی و استخدام می کردین که جواب تلفن منو می داد هرگز روز شکوفنده و بالنده من به نور جمالتون منور نمی شد . نه شما به گناه می افتادین نه من به بالا آوردن . نمی دونم عقده ای بودین که زجر کشیدین ، نتیجه اش این شد یا زجر کشیده بودین که عقده ای شدین ؟! به هر حال تو نتیجه هیچ فرقی نداره . آدم هر چه باشه عقده ای نباشه .
پ ن : گویا هدف ، آشنایی ما با طول و عرض و ارتفاع و قطر خیابون های شهره . چون روزی ده بار همه خیابون ها رو میریم ولی همش یه چرخه بی حاصل .
مهمترین چیزهای هر آدمی فقط شامل دو گروهن . گروه اول چیزایی که آدم خیلی ازشون داره ، گروه دوم چیزایی که آدم هیچی ازشون نداره . نه فقط تو زمان حال ، همیشه . تو ماضی های استمراری ماضی های نقلی ، حال ساده ، آینده و حتی تو ماضی های بعید خیلی بعید ...
پ ن : خدایا من می یام دست شویی های بهشت رو تی می کشم تو به جاش صبر بده ...
Whenever Whereever
هرزمان هرزمان
Lucky you were born that far away so
خوش به حالت که این قدر دور به دنیا اومدی ( یک مکان دور)
So we could both make fun of distance
پس ما می توانیم به فاصله ها بخندیم
Lucky that I love a foreign land for
خوشا که من سرزمین غریبه را دوست دارم برای
The lucky fact of your existence
قسمت خوش شانسیه وجود تو
Baby I would climb the Andes solely
عزیزم من به تنهایی از اندیس بالا میرم ( اندیس : اسم کوه هایی درآمریکای جنوبی )
To count the freckles on your body
تا کک مک های روی تنت رو بشمارم
Never could imagine there were only
(منظور رسوب های روی کوه)
هیچ وقت نمی تونی تصور کنی که فقط من بودم
ten Million ways to love somebody
ده میلیون راه برای دوست داشتن یک نفر
Lero lo le lo le
Lero lo le lo le
Can't you see...I'm at your feet
نمی تونی ببینی .... من روی پاهایت هستم
(منظور دامنه کوه)
Whenever Whereever
هرزمان هرزمان
We're ment to be together
که ما همدیگه رو ملاقات می کنیم
I'll be there and you'll be near
چه تو نزدیک باشی چه دور
And that's the deal my dear
قرارمون همینه عزیزم
You're over, You're under
چه تو بالا باشی ، چه پایین باشی
You'll never have to wonder
هیچگاه مجبور نیستی تعجب کنی
You've got me head over heels
می تونی با گوش من بازی کنی
(منظور بازتاب صدا در کوه)
But that's the deal my dear
اما قرارمون همینه عزیزم
Lucky that my lips not only mumble
خوشبختم که لب های من فقط برای زیر لب سخن گفتن نیستن
They spill kisses like a fountain
انها تو را همچو یک فواره پرتاب خواهند کرد
Lucky that my breasts are small and humble
خوشبختم که سینه های من کوچیک و بدون ارتفاع هستن
So you don't confuse them with mountains
بنابراین اون ها تو رو با کوه ها گیج نمی کنند
Lucky I have strong legs like my mother
خوشبتم که پاهای قوی همچون سرچشمه دارم
To run for cover when I need it
تا وقتی که محتاجم به عنوان پوششی استفاده کنم
And these two eyes are for no other
واین دو چشم مثل کسه دیگه ای نیست
The day you leave we'll cry a river
و روزی که ترکم خواهی کرد همچو رودخانه می گریند
Lero lo le lo le
Lero lo le lo le
At your feet...I'm at your feet
من روی پاهایت هستم
Lero lo le lo le lo le
Lero lo le lo le lo le
sink or fly, say it again
فرو رفتن و پرواز کردن ، دوباره بگو
Lero lo le lo le lo le
Tell me one more time
یک بار دیگر به من بگو
That you'll live
که زنده خواهی ماند
Lost in my eyes
گم شده درچشمانه من
Whenever Whereever
هرزمان هرزمان
We'll learn to be together
که ما با هم یاد بگیریم
I'll be there and you'll be near
چه تو نزدیک باشی چه دور
And that's the deal my dear
قرارمون همینه عزیزم
You're over, You're under
چه تو بالا باشی ، چه پایین باشی
You've got me head over heels
مرا دیوانه وار خواهی دید
There's nothing left to fear
دیگر چیزی برای ترس وجود نداره
If you really feel the way I feel
اگر همون طور احساس کنی که من احساس می کنم
پ ن : فکر کنم این شعرو برای کوه های آمریکای جنوبی گفتن
همه فکر می کنن فرصت نامحدودی برای زندگی کردن دارن . اما اینطور نیست . آخرش که حساب کنی شاید کلا بیست بار طلوع خورشید رو دیده باشی . شاید فقط بیست و چهار بار از ته دلت خندیده باشی . شاید ....
" شهامت فقدان ترس نیست . شهامت عمل کردن علیرغم ترس است . کسانی که در زندگی هیچ کاری انجام نمی دهند درست به اندازه کسانی که دست به مخاطرات بزرگ می زنند ، می ترسند . تنها فرقش این است که گروه اول از چیز های کوچک و پیش پا افتاده می ترسند . حال که قرار بر ترسیدن است چرا از چیز های بزرگ نترسیم ؟ قهرمانی حقیقی از تفکر شجاعانه نشات می گیرد . "
پ ن : مایکل جکسون هم برای خودش عالمی داره ...
مهم اینه که چه کسی رای مردم را می شمارد
استالین

در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نامهربانان مهربانی کرده ام
همدلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سفیدم نیست نیست
من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام
نه شکایت از دو رنگیهای یاران کرده ام
گرچه شکوه بر زبانم میفشارد استخوانم
من که با این برگ ریزان روز و شب سر کرده ام
صد گل امید را در سینه پر پر کرده ام
دست تقدیر این زمانه کرده همرنگ خزانم
پشت سر پلها شکسته پیش رو نقش سرابی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خرابی
مهربانی کیمیا شد مردمی دیریست مرده
سرفرازی را چه نداند سربه زیری سر سپرده
میروم دلمرگی ها را ز سر بیرون کنم
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلام نا هماهنگ جدایی خط کشم
در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
در دو روز عمر خود بسیار حرمان دیده ام
بس ملامت ها کز این نامردمی بشنیده ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم
من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده ام
زین سبب گردی ز خاکستر به خود پاشیده ام
گر بمانم یا نمانم بنده پیر زمانم
کی میدونه وقتی با چاقو فرو کنی توی دلت دردشو بیشتر احساس می کنی یا گرمای خونی که از زخم بیرون می یاد ؟؟؟


لاله ی عزیزم چه ترسو بودی ! چه جسورانه مردی ! تویی که از کشتن 1 سوسک هم وحشت داشتی چطور گفتی تو رو بجای بابات بکشن ؟ نمی دونم باید بگم مردی یا اینکه شهید شدی ؟ تقدیر نذاشت تا بیشتر با هم خوش باشیم . می دونی تو چه روزی مردین ؟ 18 فوریه روز تولد الناز . لیلای عزیزم حیف که مجنونه تو واقعا مجنون بود . چقدر با وفایین که دایی رو تو اون دنیا هم تنها نذاشتین . دایی حسینم چون روز اربعین به دنیا اومده بود اسمش حسین شد و آخرشم روز اربعین حسین 18 فوریه به سرنوشت حسین گرفتار شد .
چه قدر خوبه که تو زندگی آدم اون قدر بدبختی زیاده که هیچ کدوم برای مدت زیادی ذهن آدم رو به خودش مشغول نمی کنه . زندگی چیزی به اسم شانس و بخت ازمایی نیست . زندگیت مثل یه خمیره تو دستای تو و تو هر شکلی که بخواهی به اون میدی ... می تونی قشنگ ترین دنیا رو برا خودت بسازی شایدم زشت ترینشو ... هر جور که تو دوست داشته باشی ... هر جور که تو عرضه به وجود آوردنشو داشته باشی...
قمار زندگی رو با دسته سوخته بردم...
با حریفه قوی...
با یاربی مهره...
با شانس نداشته...
اونجوری که خودم هم نفهمیدم چه جوری شد که بردم...؟!
فقط اینو می دونم که بردم .
بد بردم بد...

یه روز می فهمی تو چیزی رو نمی نویسی تا کسی اونو بخونه . می نویسی تا حرف ها تو گفته باشی . حالا چه بقیه بخونن چه نخونن .
جریان چیه ؟ اکسیژن های هوا سنگینه یا نفس کشیدن سخت شده ؟ کی میدونه شاید نفس کشیدن همیشه سخت بوده " مشکل هوای دودی اتاق نیست مشکل خفگی تو اتاقه پر از اکسیژنه "
چشم های من هیچی رو گواهی نمیدن چرا که سیاهی پر عمق ترین رنگه دنیاست . شدم خنثی ترین هسته ی دنیا . منی که هیچ جبهه ای واسه جنگیدن ندارم . شدم تابعی از زمان و مکان . ذوب در دروغ . شدم یه بازیچه ! شدم یه جادوگر . شدم هلو ، با ظاهری زیبا و هسته ای محکم ! سنگ ، سفت و بی رحم ، خوب ترین و بد ترین حسش یه لبخند کم رنگ ... شایدم پوزخند ! سخته که بخندی و بدونی خندت از ته دلت نیست . خنده ایه برای اینکه غمی که تو دلته رو کسی نبینه . البته تفاوت چندانی هم نداره که کسی ببینه یا نبینه . یه روز می گفتم بد ترین احساس احساس بی تفاوتیه امروز میگم بهترین احساس احساسه بی تفاوتیه . کاش می شد بی تفاوت بود . چقدر حرف های آدم تغییر میکنه... چقدر نظرهای آدم عوض می شه ، چیزی که امروز درسته فردا درست نیست . اگه چیزی یه مدت زیادی درست بوده به این معنی نیست که هنوزم درسته ، تنها مفهوم ثابت دنیا تغییره .
این قدر برامون مهم شد به چیزی که می خواهیم برسیم که یادمون رفت برای چی می خواستیم به اون چیز برسیم . این قدر برامون هدیه دادن مهم شد که یادمون رفت هدف از هدیه دادن خوشحال کردنه . این قدر برامون رفتن مهم شد که یادمون رفت برای چی می خواستیم بریم . هر جای دنیا هم که بری بازم آسمون قهوه ایه . وانگهی رفتن آسان و همه می تونن برن ولی گاهی ماندن احتیاج به همت داره .
"می خواهم برم دور خیلی دور، یک جای که خودم رو فراموش کنم . فراموش بشم ، گم بشم ، می خواهم از خودم بگریزم. "